تبليغاتX
کلبه تنهایی بانو پائیز

کلبه تنهایی بانو پائیز

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد پس چرا عاشق نباشم

دیگه خسته تر شکسته تر تنهاتر غمگین تر از اونم که بخوام به خودم بیام.....

+نوشته شده در سه شنبه 1388/07/21ساعت6:50توسط محبوبه |
ای دل بی یارم تنها کس و کارم دیدی ازم دل کند اون که دوستش دارم

اونی که یه عمری بود  غصشو می خوردم دیدی چه راحت گفت من تو دلش مردم

ای دل غم دیدم دیدی چه بی رحمه معنی احساسو دیدی نمی فهمه

آخ که چقدر تنهام سرده چقدر دستان سر شده صبر من دست اونو می خوام

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت16:40توسط محبوبه |

رفت و شدم تنها اما خوب می دونم نیست اون تنها حالا من دیگه از

امشب هر شب مهمونی دارم با غم ها

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت16:37توسط محبوبه |

+نوشته شده در شنبه 1387/06/16ساعت11:28توسط محبوبه |

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند:«بار خدایا تو که بشر را این قدر

دوست داری،غم را دیگر چرا آفریدی؟»

خداوند پاسخ داد:«غم را به خاطر خودم آفریدم...چون این مخلوق من

 که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد،به یاد خالق نمی افتد...»

+نوشته شده در شنبه 1387/06/16ساعت11:2توسط محبوبه |
 

 

 

 

 

من......!

مثل صبح زمستانی ساده

مثل پائیز لیلی عاشق

مثل عاشق دلتنگ

مثل ترانه ای غم انگیز

مثل بارون پر احساس

مثل گلهای بهاری مهربون

مثل کوه مقاوم

مثل مرده بی نفس

مثل حقیقت تلخ

مثل سکوت بی صدا

مثل روزهای ابری گرفته

بی یار مثل لحضه های زندگیم

غمگین مثل اشک دل شکسته

بی آهنگ مثل ترانه خالی شعرهام

پر از امید مثل امیدوار

شکسته مثل گلدون لبه طاقچه

ودر آخر...........

من......... تنهاترین تنها.

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/12ساعت16:59توسط محبوبه |