دیگه خسته تر شکسته تر تنهاتر غمگین تر از اونم که بخوام به خودم بیام.....
اونی که یه عمری بود غصشو می خوردم دیدی چه راحت گفت من تو دلش مردم
ای دل غم دیدم دیدی چه بی رحمه معنی احساسو دیدی نمی فهمه
آخ که چقدر تنهام سرده چقدر دستان سر شده صبر من دست اونو می خوام
رفت و شدم تنها اما خوب می دونم نیست اون تنها حالا من دیگه از
امشب هر شب مهمونی دارم با غم ها
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند:«بار خدایا تو که بشر را این قدر
دوست داری،غم را دیگر چرا آفریدی؟»
خداوند پاسخ داد:«غم را به خاطر خودم آفریدم...چون این مخلوق من
که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد،به یاد خالق نمی افتد...»

من......!
مثل صبح زمستانی ساده
مثل پائیز لیلی عاشق
مثل عاشق دلتنگ
مثل ترانه ای غم انگیز
مثل بارون پر احساس
مثل گلهای بهاری مهربون
مثل کوه مقاوم
مثل مرده بی نفس
مثل حقیقت تلخ
مثل سکوت بی صدا
مثل روزهای ابری گرفته
بی یار مثل لحضه های زندگیم
غمگین مثل اشک دل شکسته
بی آهنگ مثل ترانه خالی شعرهام
پر از امید مثل امیدوار
شکسته مثل گلدون لبه طاقچه
ودر آخر...........
من......... تنهاترین تنها.



